تبليغاتX
ashika - شهر بازی
تکذیبیه


روزنامه کارگزارن  سه شنبه 25  تیرماه در بخش کتاب   به قلم فرهاد اکبرزاده نقد  خودکشی نهنگ ها را چاپ کرد  /می تونید این متن رو   تو این صفحه بخونید  : شهر بازی




کتاب - شهر بازی
 
فرهاد اكبرزاده : واكنش به فضای سنگین ادبیات رسمی در این سال‌ها منجر به بروز ادبیاتی شده كه با آنارشی خاص سعی در نمایش نوعی فضای متفاوت را در خود درونی كرده است. وقتی ادبیات رسمی با تمام توان روی اصول و قواعد پا می‌فشارد، این بخش واكنشی، روی بدعت و عادت‌زدایی متمركز می‌شود و هر چه از آن طرف روی مفاهیم سنگین و وزن‌دار تاكید می‌شود، در این سو روی بازیگوشی و سبكی. گویی تعادل در این میان مفهومی قافیه باخته است كه از دو سو خود را ناممكن می‌انگارد. «خودكشی نهنگ‌ها جاده را غرق عرق كرده بود» مصداق قابل بحثی از این ادبیات واكنشی است؛ ادبیاتی كه همواره پشت به سنت‌ها دارد و تجربه و نوجویی را محور كار خویش قرار داده است. سنت‌ها در این بازی فقط به كار هجو می‌آیند و حواشی، نقش عمده‌ای را به خود مشغول ساخته‌اند. برای مثال در صفحات اولیه مجموعه به رسم پیشكش ما لیستی از اسامی و مفاهیم را در پیش‌رو داریم كه چندان به هم مربوط نمی‌نمایند. مثلا ژرژ باتای در كنار حلاج یا عنایت. این درهم آمیختگی را می‌توان در دیگر صفحات مجموعه نیز دید. گاهی به عنوان خواننده احساس می‌كنیم این اغتشاش در مقابل انضباط، درست همان چیزی است كه باید به آن توجه كرد. اگر ما در نمونه‌های رسمی و سنتی شعر فارسی برای وارد كردن یك اتوبوس یا آمبولانس به شعر، باید كلی به قولی چانه‌زنی می‌كردیم و واژه‌آرایی به خرج می‌دادیم و عروض و هجابندی را كمی متفاوت می‌كردیم، در مجموعه فرزانه مرادی ما درست در تقابل این روند قرار گرفته‌ایم. گویی فضای كار با هر چیز بیگانه‌ای بیشتر جور در می‌آید تا عناصر و مصالح مرسوم در فضای مقابلش. برای نمونه وقتی ما با شعری مواجه می‌شویم كه نام «بتامتازون» را بر پیشانی دارد نسبت به كلیت كار چندان جا نمی‌خوریم و در قدم‌های بعدی با این نام كمی پیشرفته‌تر نیز به راحتی كنار می‌آییم. «به دی پرازیو امپروزا و روزهای جمعه» خودكشی نهنگ‌ها... اشتهای قابل توجهی برای بلعیدن هر چیز ناجور و برجسته دارد. چه این كلمات نام یك آرام‌بخش باشند چه یك تركیب غیرقابل خوانش مثل «تلهام». نوعی بازیگوشی تین ایجری در سراسر مجموعه موج می‌زند كه در لهجه‌های مختلف كش می‌آید و گلو تازه می‌كند. نوعی نگاه فست‌فودی به جهان و ادبیات اس‌ام‌اسی. تركیبی از حرف‌های بامزه و آیرونیك و خلاقیت‌های لحظه‌ای و كمی پراكنده. توصیف این موقعیت مختلط بدون به چالش كشیدن مفاهیم كلیدی ادبیات رسمی جدا كار سختی است. تقطیع و هندسه نوشتار نه از الگو‌های شعر شاملویی پیروی می‌كند، نه به نثر كاملا نزدیك می‌شود، نه روایت محور ماجراست، نه موسیقی و نه حتی پرتاب تصاویر یك نمونه از نوع ناموجود است كه نمی‌شود حتی برای آن مختصاتی تعریف كرد. اما با وجود این، خود را بیشتر از هر متنی به اجرا می‌گذارد.









فردا هم روزنامه اعتماد به قلم سجاد صاحبان زند نقدی روی کتاب خودکشی نهنگ ها داره  که  به زودی  متن اون  روی همین صفحه قرار می گیره /.....






اینم از فردا :









نگاهي به کتاب «خودکشي نهنگ ها اده را غرق عرق کرده بود»
نگاهي متفاوت به اشيا
سجاد صاحبان زند


هرچند هيچ شعري را نمي توان با تئوري ها خط کشي کرد، اما گاه مي توان براي درک بهتر آن، کارکردهاي فني اش را برشمرد. اين نکته در بسياري از موارد به مخاطب احتمالي شعر کمک مي کند تا در ارتباط با آن، از ميانبرهايي برود که گاه پيدا کردنش، آنچنان آسان نيست. نگاه فني به مقوله شعر و خوانش آن، اگر حتي به اين مقصد راهي نو نگشايد، دست کم مي تواند شعر امروز را از بي هويتي دور کند، چرا که بزرگ ترين آفت شعر امروز، در کنار همه مشکلات و حاشيه هايي که دچار آن است، عدم شناخت مردم از گونه هاي نو ادبي است. مخاطب شعر امروز، هنوز نمي داند شعر معاصر را چگونه بخواند و بعد از خواندن از آن چه دريافت کند. خواندن شعر معاصر و قضاوت با معيارهاي شعر ديروز، آفتي است که نه به شاعر کمک مي کند که دغدغه فضاي حال را دارد و نه به مخاطب سودي مي رساند که قدم زدن در کوچه امروز شعر را نياموخته است. قضاوت در مورد شعر را بايد به زماني موکول کرد که مخاطب با شعر امروز آشنا شود و از سويي بياموزد که هدف از سرودن و خواندن اين کالاي فرهنگي چيست.

اين رويکرد و نوع نگاه ما را به سه شاخصه مهم فني در مجموعه «خودکشي نهنگ ها جاده را غرق عرق کرده بود» مي رساند. اما پيش از آنکه به اين سه خصوصيت به طور مختصر و گذرا بپردازيم، يادآوري نکته يي ضروري است. فرزانه مرادي به مثابه يک شاعر معاصر، جدا از آنکه کارهايش تا چه اندازه مورد پسند عامه مخاطبان شعر است، نگاهي متفاوت با نگاه سنتي به شعر دارد. او به هيچ وجه دنبال پيام نيست و نمي خواهد معناي خاصي را به مخاطب ارائه کند. آنچه که مرادي و ديگر شاعران همفکر او دنبال مي کنند، نوعي نگاه نو به زبان فارسي و امکانات آن است. اينکه اين شاعران تا چه اندازه در اين امر موفق اند از جمله مسائلي است که بايد آن را در نوشتاري ديگر مورد بررسي قرار داد. لب کلام آنکه، نمي توان معنامحوري را ملاک و معيار مناسبي براي شعر فرزانه مرادي قلمداد کرد.

اولين نکته را بايد در کارکرد و بدل شدن فاعل بي جان به عنوان سوژه اصلي، جست وجو کرد. فرزانه مرادي چنان که در اغلب شعرهايش فاعل غيرجاندار را به عنوان فاعل اصلي جمله قرار مي دهد عنوان کتابش را نيز بر همين قاعده برمي گزيند. چنين نگاهي که سابقه يي طولاني در شعر فارسي دارد، مي تواند با لحن و زبان شاعر، امضاي او را به خود بگيرد. از سويي ديگر مي توان سابقه اين نوع نگاه را در «رمان نو» فرانسه نيز جست وجو کرد، آنجا که بزرگان اين شيوه ادبي از مرگ قهرمان گفتند، نوشتند و بيانيه صادر کردند.

چنانچه اين لحن و فضاي «مرگ قهرمان»وار را مي توانيم در کتاب «خودکشي...» نيز ببينيم؛ «از مرز/ شروع مي شوم/ سرما شدتش را به دست مي گيرد/ در هوا مي رود...». در اين شعر، مرادي به جاي آ نکه نگاه مدرن شاعرانه (و حتي نگاه سنتي) را ملاک و معيار کارش قرار دهد، از «سرما» مي نويسد و انسان را در آن مستحيل مي کند. از سويي ديگر آنچه اين کارکرد شعر مرادي را ويژه مي کند، نگاه داستاني اوست که به شکل و شمايل روايت «رمان نو» خودنمايي مي کند. او اشيا را به همان اندازه مورد توجه قرار مي دهد که قهرمان هاي شعرش را. به روايت ساده تر مي توان شعرهاي مرادي را شعرهاي بدون قهرمان دانست که در آن اشيا به اندازه قهرمان ها داراي اهميت مي شوند.

در مقوله يي عام تر، بازي با زبان ديگر دغدغه فرزانه مرادي است. او در کتاب نه چندان پرحجمش ساختارهاي متفاوت زباني را تجربه کرده و تلاش کرده است تا از ظرفيت هاي پيدا و پنهان زبان فارسي بهره ببرد. اين تلاش او در ترکيب ها، نوع نگاه به فعل و جابه جايي زباني به نمايش در آمده است. تجربه هايي از اين دست قطعاً او را در راه رسيدن به زباني پالوده تر کمک مي کنند؛ «چنان از تو پرم که از خودم چمدان/ چه مي دانم چهارپا هاي همسايه مي زنند دف...»

از طنزي که در قالب پارودي در شعرهاي مرادي وجود دارد، بايد به عنوان سومين ويژگي کارش ياد کرد. او کمتر چيزي را جدي مي گيرد. کمتر نکته يي را به طور قطعي بيان مي کند، کمتر خود را مبرا مي داند و اين است که تداعي کننده آن شعار معروف است؛ «وقتي نمي تواني مساله يي را حل کني، به آن بخند.» نمونه خوب اين ادعا، همان سطر زيباي «به حافظه سنگ پناه مي برم» است. رويکرد اينچنيني از سوي شاعر سبب مي شود نوعي جهان بيني خاص بر شعر او حکمفرما باشد؛ فضايي که در آن هيچ چيز معناي مرسوم و متداولش را ندارد؛ «من هميشه فکر مي کردم که صداي قيچي چطور مي تواند/ خرجم را ببرد؟»

«خودکشي نهنگ ها جاده را غرق عرق کرده بود» را بايد تجربه يي از سوي شاعر دانست، تجربه يي که آن را مي توان نه تنها براي شاعر که براي ادبيات معاصر سودمند دانست، بلکه همواره مي توان از نکته هاي مثبت و منفي کارهايي تجربي آموخت.

خودکشي نهنگ ها جاده را غرق عرق کرده بود/ ناشر؛ مهرراوش/ فرزانه مرادي

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 20:47  توسط فرزانه مرادی