تبليغاتX
ashika
تکذیبیه


 

 

بیابان های بلندی که از چشم ها فرار می کردند

گودال عمیق تنم را در تمامم فرو میکشد

هی

هی تو

چقدر می شکنی مرا

و چقدر تا می کنی ام

چقدر

بالا می اورم خودم را

در پوستی از ابریشم و تنهایی

دیوارهایی که به بلندی قد تو بود

و بعد

جا نمی شوی در هیچ چشم بازی

چشم های باز که بسته نمی شود هرگز

آی افق لعنتی که پاهای دوچرخه سواریم را بلند کردی

و رکاب های لعنتی ام را بردی

تا کی پشت کنم به همیشه ام ؟

و تا کجا بروم بالا ؟

سقوط لحظه لحظه بهمن و شکار یوزپلنگی که توی بخش نمی تواند راه برود روی هر دو پای استوارش

آی استوارم

بلند شو

و روی دست های باد کرده ات بلندم کن

مثل همیشه

قطره قطره

وقتی بیست و هشت روز تمامم را توی کوی دانشگاه بالا و پایین می بردم

و بیست و هشتم مرداد

کودتا کردی

بابا

بلند می شدی

وقتی تمام امیدمان را از هر دو  دست  نداده بودیم

و .........

دیگر ادامه دادن هم میسر نیست

پشت کرده ای به من .

 

 

 

28 مرداد /88  به روز پدرم



و برای مهسا میری که همدردم است .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 23:10  توسط فرزانه مرادی   |