تبليغاتX
ashika
تکذیبیه
 

 

_تلی:تلی دیشب تو جاش جیش کرد می فهمی ؟ دیشب تو جاش جیش کرد .

_من دارم راه می رم

_اما به نظر می یاد دارید نفس می کشید  

_اگه کشیدنی باشه دارم ....

_تو مثل گلی هستی که تو زمستون در اومده و ادم نمی دونه تا بهار می کشه زنده بمونه یانه؟

_می کشه زنده بمونه؟

_می کشه ؟

_می کشم؟

_می کشم پایین

_عشق ؟شاشیدم بهش

_کسی می دونه ته تهش چی میشه؟

_ته کجا؟

_ ته اونجا .

_اونجا کجاست؟

_همین جا .

اینجا یا اونجا؟

_ته اینجا رو می گی یا ته اونجا رو ؟

_من فقط می خوام بدونم تهش کجاست؟

_تهش سر یه جای دیگه اس .

_من و تو ه با این رفاقته...

_شاشی؟

_آره، شاشی؟

_شاشیدی؟

_ نه.

_÷س حتما گوزیدی؟

_ببین من کاری به این حرفا ندام که تو ان منی یا من ان توام

_مگه بابای خودت نمی کشه؟

_حتی به بابای تو هم کاری ندارم

_راستی چرا انقدر گداگشنه؟

_چی؟

گداگشنه

_به معنی واقعی کلمه گداگشنه !

_ببخشید شما خاله منی؟

_نه.

_پس حتما مادر منی ؟

_نه .

_نکنه خواهر من باشید؟

_نه

_شاید هم دایی کوچیکه من باشی؟

_نه نه

_زن دایی ،خاله ،عمو،بابا ،ننه، مادربزرگ،خاله ،دختر خاله ،پسر خاله ؟ها؟

_نه نه نه

_پس چی؟

_اصلا من ان توام خوب شد؟

_ببخشید آقا من می تونم بپرسم چرا در این اتاق خرابه؟

_شاشیدی بابا .

_چند تا

_هشت و نیم تا

_چرا ؟

_پس چند تا ؟

_هفت تا .

_خوب باشه همون هفت تا

_من نمی دونم یعنی کاندومی وجود داره که بو و طعم میوه نده ؟

_شلخته یعنی اینکه سوتین و شرت  شما ست نباشه

_اوه خدای من

_می تون بپرسم شما چرا تیریپ عاشقیت برتون داشته ؟

_من از شما می ترسم

_من می ترسم

_منم می ترسم

_رابطه شگکل یه گیاهه

_ساختن یه قصر سالها طول می کشه ولی خراب کردنش کار چند ثانیه اس

_شما می دونید قیمت جنده ی شاه عبدالعظیم چقدره ؟

_تو می خوای هر دفعه که کنارش نشستی یادت بیافته این ادم یه ادم خارکسده است ؟

_من تو دستام چاقو فرو کردم

_دیشب کابوس می دیدم با پا رفتم تو دیوار تا خودمو بزنم به کوچه ی کی؟

_به نظرتون من هنرپیشه خوبی می شم؟

_من از بازی دادن خوشم می اد اما اگه بازی بخورم انتقام می گیرم.

_انتقام؟

_اره انتقام

_اوه ،لطفا بشاشید بهش

_اما قبل شاشیدن بکشید پایین

_من حالم دارم بهم میخوره

_شیرکاکائو خوردی؟

_من فکر می کنم اگه یه چیزه تیز بره تو یه چیز ...

_نه نه کاملا اشتبه می کنید

_این تسبیح کیه؟

_مال فرزانه است

_فرزانه کیه؟

_ یه همچی کسی نداریم اینجا

_ببخشید چیزی داریم با هم بزنیم؟

_علف ؟

_گوسفند

_شما چرا پنج شنبه هاتون انقدر مکانیکی پیش میره؟

_تو اشک من و در می اری

_مرد که گریه نمی کنه   مرد که گریه نمی کنه

_من الان دقیقا نیم ساعت می شه که کتک زدن فرزانه رو تموم کردم

_کجاشو زدی ؟

_همه جاشو

_مثلا کجاهاشو؟

_ نمیدونم دقیقا . اما می گفت سینه هاش درد میکنه ،پاهاش ، دستاش ،به دلش مشت کوبیده بود ،یه مشت هم زده بود پای چشماش ،جفت چشماش هم سرخ شده بود،

_ببخشید حالا که حرفاتو زدی خنک شدی؟

_جمله شما ،البته معذرت میخوام، اما جمله شما اشتباهه شما باید می گفتید حالا که حرف زدی راحت شدی؟

_ خوب ، حالا که حرف زدی راحت شدی؟

_اصلا .

_پس...

_احتیاج دارم جیغ بکشم

_خوب

_می رم باشگاه بکس که هم به خودم مشت بزنم هم جیغ بکشم

_خوب من پیشنهادم اینه که بری استودیو که هم جیغ بزنی هم یه کار هنری بکنی

_اما من پیشنهادم اینه که بری زیر دوس آب یخ که هم جیغ بزنی هم سرحال بشی

_ببخشید تولد شما نزدیکه؟

_بی فایده اس ؟

_تو با من صادقی؟

_اوهوم

_اوهوم؟

_اوهوم

_اخه دیوونه من دوست دارم نمی تونم ازت دل بکنم

_درست نیست من این حرفو بزنم اما دیشب تو جام جیش کردم .

_واقعا؟

_واقعی ؟

_هشت و نیم تا

_نه تا  با اینکه نیومدی

_واقعی ؟

_واقعی.

_بگو به خدا

_بهت نمی اد معتقد باشی

_بگو به خدا

_حسش نمی کنم

_حسش کن .

_حس کن خدا تو جیبته وقتی می ری سوپر مارکت  دستات خالی می یاد بیرون عقلت بهت می گه ساکت

_عقلت بهت می گه ساکت عقلت بهت می گه ساکت عقلت بهت می گه ساکت عقلت بهت می گه ساکت عقلت بهت می گه ساکت عقلت بهت می گه ساکت عقلت بهت می گه ساکت عقلت بهت می گه ساکت عقلت بهت می گه ساکت عقلت بهت می گه ساکت عقلت بهت می گه ساکت عقلت بهت می گه ساکت عقلت بهت می گه ساکت عقلت بهت می گه ساکت عقلت بهت می گه ساکت عقلت بهت می گه ساکت عقلت بهت می گه ساکت عقلت بهت می گه ساکت عقلت بهت می گه ساکت عقلت بهت می گه ساکت عقلت بهت می گه ساکت عقلت بهت می گه ساکت عقلت بهت می گه ساکت عقلت بهت می گه ساکت عقلت بهت می گه ساکت عقلت بهت می گه ساکت عقلت بهت می گه ساکت عقلت بهت می گه ساکت عقلت بهت می گه ساکت عقلت بهت می گه ساکت عقلت بهت می گه ساکت عقلت بهت می گه ساکت ........................................ ساکت /.

_

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 15:9  توسط فرزانه مرادی   | 

 

الهام ملک پور  به روز است

 و کار مشترک   با کاری از  EL   و   F_M

 

متن جلسه خودکشی نهنگ ها

و

 

فواید خون‌خواری   از محمد فراهانی

 

 

 

 

و همین طور

از مزایای  دو پاکت بهمن کوچیک بی بهره نمانید

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 13:39  توسط فرزانه مرادی   | 

شما که من را نمی شناسید اما میتوانید حدس هایی بزنید ،  من هم می توانم حدس هایی درباره شما بزنم  و این امکان های زیادی به هر دو طرف می دهد .

 امروز که از خواب بیدار شدم همه چیز سرجای خودش بود ،پنجره ،دیوار،یخچال، کلاه،مداد ،ساعت ،کتابخانه،تلفن،روزنامه که هر روز پشت در است و ظرف های نشسته . همه چیز مثل همیشه بود ،اما یک چیزی از زندگی ام نبود ،شوهرم؟نه . حالا درست دوازده سال و هشت ماهی می شود که به نبودنش عادت کرده ام ،پیپم نبود و من نمیدانم چرااینهمه  به نبودن پیپی که ازاول وجود نداشته حساس شده ام؟

"زندگی یک نمایش است ."

نمایشی که در آن فقیر و غنی ،کشاورزها ،فوتبالیست ها ، دکتر ها و بچه محصل ها،گداها و جنده ها ،شیرنی پزها و گورکن ها ،مسلمانان و لائیک ها ،خورده بورژواها و هیپی ها ،بچه بازها و جنده بازها همه با هم روی یک صحنه مشغولند . با هم در تعاملند . در حال داد و ستد ،گرفتن و ستاندن از هم . زندگی این است که در ذهن من مشغول است . اما من فقط تئاتر این  فکر هستم .من فقط فکر اینها هستم . چطور ذهن می تواند ببیند با اینکه چشم ندارد ؟می تواند بشنود با اینکه گوش ندارد؟چطور خون در تاریکی وجود انسان می تواند راه قلب را پیدا کند ؟تو را به خدا نگویید قدرت برتری وجود دارد.اگر بگوئید بدن انسان مثل یک ساختمان برنامه دارد و کانال کشی شده  است خوشحال تر می شوم هرچند این پاسخ هم راه به جایی ندارد . به همان قدرت ازلی . پوف چه مزخرفاتی ! بگذریم .نمایش باید یک روز تمام شود .و آنها که می گویند خواب برادر مرگ است اشتباه می کنند .

خواب دیدن یک نعمت است ،شاید تنها دلیل من برای خوابیدن همین باشد و دلیلم برای با کسی نخوابیدن این باشد که خواب دیدن از ادم گرفته می شود چون باید تا رهایی از تن خواب و بیدار سیر کنی . 

من معتقدم ( پوف چه مزخرفاتی !) بین بد و بدتر باید بدتر را انتخاب کرد .  بد تمام آن چیزی است که ما می دانیم اما بدتر سرشار از چیزهایی است که راز است . مثل مشروب  است برای کسی که مشروب نخورده است ،شاید تا آخر عمرش هم نخورد اما همیشه این سوال در ته ذهنش باقی خواهد ماند :"اما اگر...."

و مهم ترین چیز این است که هیچ وقت نمی فهمد آخرش چه بود .

 

 

 

 

این پست  نویسنده ندارد /.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 23:29  توسط فرزانه مرادی   |