|
تکذیبیه
|
کافه داستان به روز شد با این متن ها :
این هفته از سر مقاله خبری نیست!/بهزاد باراني
![]()
ما روشنفکر نیستیم/مقاله/حسین مرتضائیان آبکنار
![]()
گرگی در کمین.گزیده شعرهای عباس کیارستمی/معرفی کتاب/سهیلا صارمی
آنتونین آرتود/نویسندگان جهان/برگردان:سوین شیوا
![]()
مريمي/داستان كوتاه/ساقی قهرمان
گلابی کال/داستان كوتاه/رضا مولایی
![]()
ظهرآن روز/داستان كوتاه/محسن شمس
![]()
مترو بازي/داستان كوتاه/علي طاهري
![]()
![]()
![]()
فرار مي كند از عصايي/شعر/ سامره اسدزاده
![]()

دیگر توصیه نکنم از دست ندهید/ شعر/ حسین شکربیگی
![]()
صف و چراغ و ترافيك و بوق و" ای بابا "/شعر/ مریم قهرمانی
![]()
به: سنگی در ساحل فراموشی و مرگ که هم آغوشم بود/شعر/فرهاد اکبرزاده
![]()
برده ها را به زیر زمین می بردند/شعر/احسان عزتی
![]()

۱
نزدیکیم
و نزدیکی می کنیم
تمام مزه های جهان آب می شود
من با دهان شما میرفتم
و به تمام خودم دستبرد می زدم
قهرمانی آبهای جهان
در من می افتد
و منحنی های مرا به شکلی از خود در می اورد
من شکل های زیادی را در خود دارم
و هنوز زنده ام
شکل های من کمی از هم می پاشد اما باز ذوب می شوند

دانلود عصبانیت مجموعه شعر از ارش الله وردی

دانلود مجموعه شعر کم شدن از نیما صفار
+
کارمشترک هم با کاری از فرزانه مرادی و الهام ملک پور به روزاست /.
کسی که از پشت کرده حرف میزند
زنی میرود داخل آینه و خودش را می اندازد
یک نفر کم کم میرود میدود بیرون
برمیگرداند و بعد دست هایش رو به من است
"فکر نکنید که دست تو دماغم میکنم انگار توکجام کردم؟"
هان ؟
شکاک های اطرافم میلرزند
باید هر چه که در دستم مانده پرت کنم سمت دیگرم
باید کمی بپردازم و بعد بیافتم و مثل یک تنه لش روی مبل
باید کنترل توی دستم عرق کند و کمی بمالم
گاهی استخوان های پشت دندان
دندان های ردیف پشت پیانو
عاج های فیلی ام را تقدیم میکنم
عصابانیتم را پشت در می گذارم
همانجا بماند
مهمانی پلیس ها فواره میزند بیرون
و من دست دوست دخترم را میگیرم و به قصد کشت می دوم
بی پرده
بی جای سوزن انداختنی توی هر زوجی ریخته
اما کمی تنها کمی، شیشه خورده میخوردم
و بعد مهتابی های جفت را میگذاشتم زیر تلفن
باید زنگ میزدم زیر دوش میرفتم و بعد میرقصیدم
با دست های بسته می ایستم و احتیاط پیشه می برم
دوست های ژله ای
اطرافیان پلاستیکی
دست توی سبد میکنم میروم
برمیگردم و دست توی سبد میکنم وبعد می روم
به مدت چند ماه دوست دخترم را از پنجره پرت میکنم
بی ماری اش را ترک نمیکند
کسی از داخل داد میزند
سمت چپ دستگاه قضائی حضور می شود
ماوی میگیرد
بنده ام فواره میزند بیرون
پدر پیاله بعدی اش را به تنم می مالد و بعد میزند کمی بالا
از یقه اش میریزم
کمی گلو پاره میکنم
تئاتر جمعه با نیروهای انتزاعی درگیری می شود
من از راهروهای مترو مولوی می ترسم
باید اعلام میشد تا بازگردم تیریبون های باز
پدر جنینش را جا به جا میکشد
گوش ماهی های دهان بسته
باید کمی به سامان رسید
و همین طور
باید همین روزها بروم مهکامه را برگردانم
با دست های کاملاً باز (
که بسته نمی شود
)
شد !
12/5/86
طالقان