|
تکذیبیه
|
تیریبون ادبیات غیر رسمی امروز ایران/ فرزانه مرادی / مانیها . داستان
تیریبون ادبیات غیر رسمی امروز ایران/ فرزانه مرادی / مانیها . شعر
غلامرضا و روزهای بی در و پیکر در سایت ادبی رواق
دو شعر از من در سایت ترانه زمین
شعر فرزانه مرادی در شعر در هنر نویسش
تقدیم به اتابکم / لال بازی / در کافه داستان
عوامل بارداری / داستان / شارکو
بی ای دی /شعر /فرزانه مرادی / کافه داستان
+

خودکشی نهنگ هام در آمد
از در در آمد و پشت کرد
میتونید کتاب من رو فعلا ْاز
کتاب فروشی زمان :خ انقلاب روبروی دانشگاه تهران
کافه اسکیس :چهار راه ولی عصر به سمت میدان انقلاب
کافه گودو:خیابان انقلاب نبش فلسطین
به حساب خودم بردارید /.
گردنم را میبندم/ هیات ژوری بلند می شود/ کارناوال بعدی می تواند در انگشت های من بیافتد/ کن جنوب فرانسه است و مرجان هنگامی که در فستیوال شعله گرفت همه دویدند /من میتوانستم در سه موقعیت جدید قرار بگیرم/ اول اینکه ازدواج کنم و بعد/ دوم اینکه بی خیال و/ سوم اینکه در ماشین کسی را ببیافم و بیخیال و یا ازدواج کنم/ درست پشت پیانو باشم درست در آن نقطه که می شود خوابید بعد یک روز بلند شدم رفتم پشت بام ساختم بدون اینکه به خیابان محل بگذارم رد شدنم از اول بود و بعد ساختم می توان حدس زد که می شود رویش دراز به دراز افتاد پنبه ها اتش افتادن و ما ورشکسته شدیم شعله/ دخترم همسایه ما نامش شعله است و آتش پارگی دارد /فکر کنم مرجان طلای کن رو برده آره آره من خودم اونو بین ستاره ها دیشب دیدمش تو شب اختتامیه و در همان لحظه خواستم که روی پشت بام راه بروم انقدر راه بروم که بمیرم بوی ماهی می دادم بوی همه ماهی های دریا /بوی دریا سوغات می خواهم بوی دریا بوی جاده بوی .... بویت را برایم بفرست و اصلا از بوی ماهی بین آنهمه ستاره خجالت نمی کشیدم داشتم سیگار می کشیدم و آسوده بودم آن ستاره من بودم و مرجان بین بازوهای من بود درست آنجا درست همان جا بود که پیراهنم را لخت کردم و در میان جمعیت داد زدم هورا هورا در آن شلوغی تنها عکاس ها بودند که عکس میگرفتند و نقره ای مرموزی چشم هایم ر ا می زد ، جنونت را برایم می فرستی؟ جنونم را برایت میفرستم /. در ضمن این مرجان تنها مرجان توئه نه هیچ مرجان دیگه ای !/ چقدر بد است که چند مرجان در جهان وجود دارد و باید اینها رو ازهم تمیز داد /. اداره ی پست در خواب عمبقی می بود درست آن زمان دوره ی سلین بود و پای مونیکا در میان بود و من عصر IRREVERSIBLEرا در سینمای دو خانگی ام تماشا می کردم و ناراحت و عصبی بودم/.
14/3/86