|
تکذیبیه
|
از ما که دیگر گذشته بعد از هک ناگهانی وبلاگ قدیمی امان قمچیل دسته که در یک حرکن(شما بخونید حرکت) انتحاری تبدیل به شاید نشه شد!
و درج آن به نام شخص مجهولی به نام جاسم دژاکام حالا به گفته ی دم دمی دوست جدید القدیم الایام مان آشیکا در بسیاری از ای اس پی ها فیلتر شده و قابل دسترس نیست / تا باشه از این فیلتر ها! به هر حال ما که حالا حالاها به فکر زدن وبلاگ جدید نیستیم و تا این شماره ده رقمی مخابرات جواب میده به روز میکنیم اما امان از درد مخاطب!به هر حال یادمه یه دوستی میگفت پروستات ادبی شایع شده به پا نگیرید!
متن کامل دمدمی در مورد مادر مرده های وبلاگ نویس و تعرفه قوه قضائیه که خود ما از کارمندای بی ..... محسوب میشیم اینم قضیه ی غم نان و این حرفهاست
| شنبه 18 فروردین ماه سال 1386 | |
| سرباز جوخه ۱۳ ترور شد! | |
|
می توان گفت وبلاگ نویسی در ایران با تاسیس پرشین بلاگ در سال ۸۱ فراگیر شد از این رو نمی توان بلاگرهای ایرانی را به چند نسل تقسیم کرد اما آنهایی که در بین سال های ۸۱ تا ۸۲ قلم های الکترونیکشان را بدست گرفتنداز قویترین بلاگرهای ایرانی بشمار می آیند. تحلیل های منتشر شده توسط آن بلاگرها و دیالوگ های برقرار شده میان آنها اگرچه غالبا سیاسی اما پرمحتوا بود. اکنون کم می توان همچو آنها در بلاگستان فارسی یافت اما سرباز جوخه۱۳ اگرچه آنطور که از آرشیوش پیداست فعالیت خود را از آذر۸۴ آغاز کرده است از معدود بلاگرهای بشمار می رود که عموما پست های با مطالعه قبلی و پرمحتوا را روانه شبکه می کند. ندا نویسنده آن در ژانرهای سیاسی، فمنیسم و حتی ادبی فعالیت موفقی را از خود نشان داده است. اکنون کم می توان مثل او یافت و همین اندک نیز با فیلترینگ برای همیشه خاموش می شوند. وبلاگ دم تقریبا بر سر هیچ اندیشه ای سخت و استوار نیست اما "وجودوبلاگ" را بواسط وبلاگ نویسی از خطوط قرمز خود می داند. فیلتر کردن یک وبلاگ نشان از عزم حکومت برای حذف آن اندیشه است. این کار بشدت محکوم می شود: شرم بر دولتمردانی که تحمل انتشار اندیشه ای مخالف حتی در تیراژ پایین را نیز ندارند. دمدمی امیدوار است این دوست وبلاگ نویس با راه اندازی وبلاگ آیینه دوبارنوشتن را از سربگیرد. آدرس جدید سرباز جوخه ۱۳: http://www.khakepast.blogfa.com
لیست وبلاگ های فیلتر شده: |
همهی رئيسجمهورهای جهان فقيرند
غمگيناند، خستهاند
دروغ هم میگويند، گاهی، خيلی، زياد
گاهی خيلی زياد،
به خيلی از هر از گاهِ بی زياد هم نمیرسند،
شغلِ آبرومندی نيست.
در چه بی در کجایِ عجيبی به دنيا آمدهايم
نيازِ نفرتانگيزِ آدمی به اميد
همان احترامِ عميق
به نوميدیِ بیناموسِ روزگارِ ماست.
کلمه خوب است
همين کلماتِ سادهی کوچکی
که گاه يادمان میرود
برای هر حرفِ زيرِ پا ماندهی بیشکايتاش
چه مشکلاتِ مزخرفِ بیمنظوری کشيدهايم.
بيچاره رئيس جمهورِ جابُلْسا!
چقدر عکس، آشغال، کلمه، حرف
چقدر چَرت و پَرتِ دُرُست
دشنامهای دلنشين
دو رويیِ بی ريا
روزنامههای صبح 
روزنامههای عصر
چه عناوينِ آبرومندی
چه خبرهای خالصی
چه آرامشی دارد اين قيلوله
قيلولهی خُمار
در سايهسارِ چتری از عقرب، عقربِ کور.
همه چيز عالی، دُرُست، بینظير و مزخرف است،
اين وسط
فالگيرهایِ ناکسِ خوشْخيال هم
فقط اميد میفروشند
بخت، باران، سفر، سکه و
صحبتهای کهن سالِ البته ...!
البته به زودی اتفاقی رُخ خواهد داد
مورچهها غمگيناند
فوارهی حوضِ بزرگِ بالای شهر،
فرشتهها، عملهها، روسپیها،
و ظهرِ دوشنبه، هفتم خرداد ...!
لطفا سايه سارِ همين چند سطرِ ساده را
سانسور نکنيد.
يکی از نويسندگانِ مايل به عهدِ اتابکان
خواب ديده است
خداوند او را از قزوين به ری خواهد رساند
و در کتاب مقدس آمده بود
نان ارزان است هنوز
کلمه ارزان است هنوز
کتاب ارزان است هنوز
و زندگی
و دشنام، دو رويی، و اجازه بدهيد
عرض خواهم کرد
همهی آن حقيقتِ لوس بیمزه همين است
ايرانيان هرگز در زندگی دروغ نمیگويند.
پس پای صندوقهای رای زانو خواهيم زد
به نام پدر، پسر و روحالقدس ...!
آمين!
مورچههای غمگينِ من!
آمين!
(پس فالگيرِ بزرگ
از مسندِ آفتاب به زير آمد
و خطاب به خرمگسِ خسته گفت:
دريغا که در اين درازنایِ بیدليل
آدمی تولدِ خويش را
تنها در وحشتِ گريه آغاز میکند!)
و روزنامهها نوشتند
در زندگی
هرگز حق با هيچ کسی نبوده است
و اگر آدمی میتوانست
تنها به قدرِ شبتابی، شريکِ روشنايی شود
ديگر نيازی به عناوين آبرومند و
اخبارِ خالصِ روزگارِ خويش نداشت.
خوش باشيد مورچگانِ غمگينِ من!
جهان را
تنها برای فحاشانِ بیشرف آفريدهاند
فاخته بايد بخواند ، مهم نيست که نصف شب است!
پرسيدند کجاست
پرسيدند کيست
پرسيدند چه میکند
پرسيدند کی برمیگردد؟
و من هيچ نگفتم!
نه از شکوفهی نرگس،
نه از سپيدهی دريا.
باد میآمد
يک نفر پشتِ پردههای باد پيدا بود،
همين و اصلا
نامی از کجا رفتهايدِ نرگس نبود،
چيزی از اينجا چطورِ سپيده نبود.
(نصف شب باشد، هر چه ...!
فاخته بايد بخواند!)
گفتم نگرانِ گفت و گویِ بلند من با باد نباشيد
دهانم را نبنديد، آزارم ندهيد
خوابم را خراب نکنيد
من نمیدانم سپيدهی نرگس کدام است
من نمیدانم شکوفهی دريا چيست
من از فاختههای سحرخيزِ درهی خيزران
هيچ آوازی نشنيدهام
فقط وقتی از بيتُالَحْم
به جانبِ جُلجُتا میرفتيم
حضرتِ يحيی گفت:
چه زندان و چه خانه،
هر دو سویِ همهی ديوارهای دنيا يکیست.
گاهی همه چی اونقدر خوب پیش میره که ادم به همه چی شک میکنه