تبليغاتX
ashika
تکذیبیه

به امیر /  بلوک 15 

 

زندگی پشت کرده بود

پشت کرده بود

از دست هات و پاهات بریزد توی قهوه ام

دست هایی که رفتند رفتند قهر

قهر قهوه ای قهوه ای

تو بوی سیب میدهی

سلام

تُرک از کمند جانورهای بخارست

جماعتی که من دوم شده بودم  انتخاب   لب رود پهن جاده شده بودم

خودم را گم کرده بودم گمت

ماهی یک نفر دست میبرند بلندم کنند

فاحشه راه پله ها  که با رژلب گمشده ای  نوشت برو

نرفت

شکم به سنگ تبدیل شد

خوک خانوادگی بزرگ شود

بادکنک اطراف بترکد

کسی داد زد: ه ا ن ی   مترو صدایش بلند تر بود

سیاه سیاه

صورت ماه

 ساعت ماه

 لب ماه  بوسیدم

(حس گریس در داگ ویل را دارم)

تو بوی سیب میدهی  من هفت تیر 

تاکسی برگشتی  ماه

قله توی کفشهات جا ماند

ماه به ماه

توی راه پله ها که  پاهات آویزان  گردنم

کشیده کشیده

راه راه

علامت سوال بزرگم

راس ساعت 30/6 راس ساعت 10 شب

شوخی میکنی؟ بره تو مخت خون داره خونم ُمیخوره

کاش خدا لای نمازمان شمشاد میشد

پرستوی کوچک  قهوه ام 

بین خودمان اگر بماند :

باران به لب هامان سنجاق میشود

_______________________

کسی میدونه من چرا اینهمه حالم خوبه ؟

لطفا پیغام نگذارید/./././././././.

 

امشب  21/1/85

 

 

  و : به سهیل قاسمی و یاشیلش

 

از :جمعه، 13 شهريور، 1383

سيرابيماندارا

دارم به تپه های سی ساسا لومینت فکر میکنم

نه

این طور نمیشود

داشتم همین طور به تپه های سی ساسالومینت فکر میکردم

که یکی داد زد هی سیا ساخوله با توام

ازش برگشت خوردم

من خودم یک سی سانتی نیوم عظیمم

چه فکر کرده ای

دارد کارتون پخش میشود همین طور

برای لالا

چیزی مثل تام و جری بازیم گرفته یعنی جر گرفتن سیا ساخوله ای که از خار مادرش سرریز.. همین طور میریزد

داشتم بودیکه ای بودم

بودیکه یک شرط دارد با اصلا شرط ندارد یک ربط دارد به بی ربطی سی ساسالومینت

سیسالومین چیست؟

یک فحش خار مادر است که شاعر در این شرایط تبدیلش کرده به ...

چیزی که بود

داری با یک سیاساخوله عظیم حرف میزنی

سی سانتی نیوم داد زد اس کل!

شرتت روی سرت رقص گرفته که ای دادا ای بیدادا به شیوه بی شرف گونه ای

با هر مادراولنگی که فکرش را هم نگرفته همش ختم میشود به

لخت و عوری سیاسوخوله

پشت تپه های عظیم سی ساسالومین

قاعدتا یک قاعده عظیم پشتت قایم شده

ماه به ماه

دیده شده ای ام

دادا زدم هی سوک سوک

من یک سیاساخوله عظیمم

کیوسک ها سوسک هاسی ساسا لومين سیسرون تیترون !!!

دارم قدت را میکشم پایین!

دارم از این همه بهم میخورم

به در میخورم که به دردی نخورده باشم

به امیدت سیاسا اولنگ

!

 

 

 

 

و : به حامد خان شکوری

گاهی  از این همه بی خواهر و مادر بودن چیزی به اسم خدا  ... لعنت به من رجیم

مارگاریتو در بهشت

غلط است

ازمورب گرفتن صورت ُحساب میزهای گوشه نه

موهای بند نیانداخته در امده از بناگوشِ اویزان تر از همیشه ام

به بندرهای هرچه انزلی و تیغ های خودکشی قسم

ای موسم لحظه های عیسایی

خودزنی نمیکنم

خودم را زنی نمیکنم

متنظر نخت میمانم

به باریکی موهای زائدم این زندگی تقاصم را نمیدهد

بیا درد موزون همیشگی بر خون

من خیلی دخترانه

به قرارهای ماهیانه ام دعوتت میکنم

سر ساعت های ثبوت و دردهای عضلانی

به مارگاریتوی عزیز

بهشتم مال خودت

زیر پای مادر من که چیزی نبود

ای موعود تولید من در شکم مادرم

من شاکی مجسمه های کالوین هستم

با این صدای نخراشیده ...

به زندان من بیا

ای بی کس ترین  گلستان شانزدهم  بهشت

هرچه مورب تر هم شوی

درد مرا هیچ آموکسی کلاوی درمان نمیکند

شیشه های سبزت را به شمال میبرم

گورت را به جنوب /.

 

 

 

 

و: به مهدی قاسمیان امیری

به اندازه هسته ليمو

گاهی هسته ليمو هم مرا ياد تو می اندازد

و همين طور ادامه يافت به

عصرهای پياده رو

و سينماهای خواب الود

بيا پشت لب هم

به پشت خطيهای من پشت کنيم.

پشت خط هايی که پشت لب های ما سبز شدند

راس ساعت ۷ عصر

لطفا سن ايچ

و برايم از دهنی ترين ساز دنيا حرف بزن

و خاطرات کنج

و خط لب های نکشيده

و بياد بياور که هيچ خاطره ای ما را تاب نخواهد اورد

 

 

و به:  تنها فرشته فرشادم

تنها گاهی فرشته فرشادم باقی میماند  سرشار شار

از تمام روزهام و  از تمام روزهام

از همه توالتهایی که برای ذهن اسهالی ات باقی است

شاید این سنجاق به دست تو کمی باز شود اره؟ همین بود آنجلفسکیِ مایوکوفسکی عزیز ،عجیب ، غریب ؟ چقدر کوه های آلپ تو را طلب میکند  ؟ تو عزیز و عجیبی  . ما مثلثیم  من فرشته المیرا  و عینکی !(تو هم غلط میکنی اگه عینکی نباشی  ، شیر فهم ؟ من که سگ خور)

 

 

 

 

به:رضا  پسر عزیز که دیگر نیست

پر کرده بود

تمام صفحه بومم را

رنگ پیراهن ندیده ات

نکند که عاشقت شده باشم

که به اندازه انگشت هام اشتباه بود

به قدر انگشت های یک دست

نکند که دل به تو داده باشم

از تارهایی که به دور خودم تنیدم هم

توی این اتاق در بسته

به انحنای گوشه گلوبندت بوسه میزنم

تمام برگ های این فصل

و بهار برمیگردی

شما هم بی کار ننشینید

بندرهای هرچه انزلی را خبر کنید

به دریا میزنیم

سر انگشت های تو قشنگ شده

به موازات دستهایی که مرا به اغوش میکشند هم

طوری میبوسمت که تنها بوسیده باشمت

این روزها خدا را دارم

که رنگ پیراهن تو تا ابد

توی بوم من

تمام صفحه ام را خالی نکند

نکند

نکند

که من عاشق تو شده باشم

نکند

 

 

به :محسن و ناهید

همه چیز از حالت مردی که صورتش رابا تیغ زده

 به حالت زنی که صورتش را بندانداخته

 در حال تغییر است

و همه چیز از حالت های مختلف شروغ میشود به       اتفاق

از خودم حرف میزنم    من

من قول هایی را نداده ام دست

و دست هایی را نزده ام سیلی

و همین طور در حال تغییرات ناحیه ای ام

کلاغی که تشبیه دوران های من است

و دارد پایین هر شعری برای  خودش دنبال خانه میگردد

با هر چه نماد پایداری و از خود گذشتگی

از خود نمیگذرم

اتفاق میافتد زمین خاکی میشود

و کسی تبدیل به یک گیرنده شده

فاصله را فضا می سازد

ریشه مضاعفم خشک شده  توسط اب های ازاد

من متغیر  دست و پاگیری ناخن هام شده ام!

روی بند صورتم فکر میکنم

روی همیشه ام  دراز میکشم

حالت مردی که ...حالت  زنی که

تغییر میکنم

و پراکندگی متن ما با فاصله ها قطع میشود.

 

 

 

به:میثم امیری نسب

مالیخولیای مرد عرب

درخت های زیبتون را از ریشه کند

و وسواس چند گانگی روح بشر

همینجا بگویم این کار به سمت   میثم امیری نسب میرود   دربست تا نوبنیاد

که در زندگی زخم هایی هست

و لکاته ای که خاورمیانه اتوبان ها را شکل میدهد

چرا همیشه طعم کونه ي  خیار میداد؟

یا شتک میزند روی  زنای به محارم

شاید گزلیکی که دست هادی صداقت را گرفت  واقعا کثیف تر از اینها بود

یا همه چیز تقصیر مدفوع خنزرپنزری ست که  معتقد است  تنها مرگ است که دروغ نمیگوید

توی قفسه سینه ام بغضی است که نمیشود  تو را توش حبس نکرد

لاشه ات را  روی دوشم میگیرم تا به پرلاشز  تف گنده ای پرت کنم رفیق

سکوت  یکجور زبانی است که ما نمیفهمیم

هرچند خاموشی بهترین چیزهاست

تو فکر ميکنی دخترها چه رنگی اند

نديدن مادرت را  شیطان  محترم  میبوسد

شما فکر میکنید اگر زنده به گور زنده تر  بود چه مصرف میکرد

راستی  خانه ات کجاست هان

 

 

به:مریمم:

مریمم

فرفرموهایت هتل کالیفرنیای همیشه    هست

تو همیشه از ابشار نیاگارا هم بیشتری حتی

لعنت به هرچه کشور اسکاندیناوی میگویم و وایکینگ ها را سر میکشم

عروسکی کمر باریک با پلک های بی رنگم

میچکد توی سه بعداز ظهر

از اردیبهشت که وارد کوچه میشوم

ماشین ها نبش ژاندارمری توی هوا برعکس بودند

طلاق و عطرهایی که دست مرا طاق باز  بوسید

اسمت هرچه که بود من تو را خودکار عطری میکردم

توی فنجان قهوه غصه هام  شنا کردیم

ترسیدم

توی قهوه ای چشم هامان  فنجان ساختی و دوتایی غرق شدیم

عکسی که سفید بود

از تو توی خواب و موهایت که روی تخت راه رفت

با تو تهران را  بیشتر از خودش خاطره کردم    از همه

و همیشه

از تو راه میروم  با خودم دیگر تنها نبودم  تن ها

حتی احساس رضا را که تو در من ربودی  و دیگر تنهایی ام را در الهام هام  حتی

تو را همچون بیسکوییت با چای بوس دارم

همچون همه چیز

حتی وقتی حمیدرضا اکبری برای همیشه گورش را در ما گم کرد

همیشگی تر شدی

همیشگی با تو میشود    سر هر میز      با هر چیز    مریم قهرمانی  شود

از تو گفتن برایم پمپ اشک دارد

ظاهر کردن به اندازه یک پرنده توی قلبم زنجیر میشود

معمار روزهای خراب و شکر های ریخته

ج د ا ي ي  نیست ای عشق سفرکرده به من چسبان

مهر معلق بوسه های به ارث گذاشته ام

روح توی کارتون        دیگر تخته سیاهی نخواهم شد !

زیر ابروی هایت را به شیوه خودت میبوثم !

پرتقال طواف پنج شنبه ها زجر میکشد

برج های خاطره مشترک  هام هام نهایت سادگی دوست داشتن هامان  شاهد است

روح مشترک کودکی هامان لهجه مشترکی بود بین  اسم های بدیع

اصلا شاید مجبور به چمن شوم

در هر حال  تو هر کجا که باشی    امان  از گشادی فاصله ها هم همانجاست

من همچنان آلوچه ام  و

بوس به تمام تو بچسبد  !

پی نوشت

Aluche man residam ye khorde mikhabam

Bad behet mizangam

 به مهکامه اسلامی:

من تو را گم کردم

اما حس میکنم تو بوی توت فرنگی وحشی میدی

دلم مچاله ات شده

 

 

 

 به  اتابک  تنها  ()

0

1+6

6+1

11

/./ !                                      ؛غ

No no No no              ل p

}{{{{{{{{{

Sms

Sos

%$                                             لاشاته میکانتاره

*8                          tatu

Italy

Rusiea

خودکشی نهنگ ها جاده را غرق عرق کرده بود

تعطیل تعطیل

 .

()

0

1+6

6+1

11

/./ !                                      ؛غ

No no No no              ل p

}{{{{{{{{{

Sms

Sos

%$                                             لاشاته میکانتاره

*8                          tatu

Italy

Rusiea

Over  and over

At ata  atabak mobarak

 

به رئیسم :

جوجک حالا زنده است

از جوجک به رئیس

 

 

به فرزانه مرادی

 آیا تو هنوز پشت در در حالِ ؟

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 18:28  توسط فرزانه مرادی   |