تبليغاتX
ashika
تکذیبیه

دروغ است

که دوستت دارم از لای همچون منی در بزند

بی تویی ام لبریز است

توصیه میکنم شماره ام را بهم بدهید

مرا بهم بزنید

من تنها بودم و در تن به تن کسی تنها میمردم

سلام وقتی سربازها دوتن شدند توهم کردم

یک تن دوستم داشت

و یک تن داشت یادم مییرفت

و من تنها بودم و بی تویی ام لبریز

عزیزم اگر دوستت داشتم که دستت را میگرفتم

و کسی در تنهایی من تن به تن میشد

تو را گم کردم

دلم داشت لک میزد

مرا به هم میزد

درها بهم خوردند وزع های پیاده دور من به چپ چپ شدند

تنهایی ام از تن ها در میزد بیرون

قسم خوردم

تن های در من و شخصی عرب نیزه ای توی بغلم سفت چسبیده بود

زیتون های ویرانی از هم اتش خواستند پسر خدا توصیه شد

قسم خوردم

تو از من تو با من تو .... تنم از من جا مانده

سگ کنار جاده پسر خدا را میطلبید

قسم خوردم

این پنجره کمی مثل کسی ... عصری که زمین هم جاذبه به دست نداشت

وزغ های دور من اتش روشن کردند تنم را ول نمیکرد

پاچه ام توی دست هاش پرچم شد

من تنها بودم تو

سربازها چند تن بودند

داشتم فراموشم میکرد تو

من .

عزیزم هرچند دوستت نداشته ام تو

دلم داشت لک میزد

من جامانده از سگ عقب جاده افتاده بودم

تنهایی ام از تن ها میرفت بیرون

سربازها سه تن شدند کج شدند و تو

و من تنها بودم که از من بیرون بریزد و تو

و تو هم دروغ بزرگی بودی ومن

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 15:8  توسط فرزانه مرادی   |