|
تکذیبیه
|
فرفرموهایت هتل کالیفرنیای همیشه هست
تو همیشه از ابشار نیاگارا هم بیشتری حتی
لعنت به هرچه کشور اسکاندیناوی میگویم و وایکینگ ها را سر میکشم
عروسکی کمر باریک با پلک های بی رنگم
میچکد توی سه بعداز ظهر
از اردیبهشت که وارد کوچه میشوم
ماشین ها نبش ژاندارمری توی هوا برعکس بودند
طلاق و عطرهایی که دست مرا طاق باز بوسید
اسمت هرچه که بود من تو را خودکار عطری میکردم
توی فنجان قهوه غصه هام شنا کردیم
ترسیدم
توی قهوه ای چشم هامان فنجان ساختی و دوتایی غرق شدیم
عکسی که سفید بود
از تو توی خواب و موهایت که روی تخت راه رفت
با تو تهران را بیشتر از خودش خاطره کردم از همه
و همیشه
از تو راه میروم با خودم دیگر تنها نبودم تن ها
حتی احساس رضا را که تو در من ربودی و دیگر تنهایی ام را در الهام هام حتی
تو را همچون بیسکوییت با چای بوس دارم
همچون همه چیز
حتی وقتی حمیدرضا اکبری برای همیشه گورش را در ما گم کرد
همیشگی تر شدی
همیشگی با تو میشود سر هر میز با هر چیز مریم قهرمانی شود
از تو گفتن برایم پمپ اشک دارد
ظاهر کردن به اندازه یک پرنده توی قلبم زنجیر میشود
معمار روزهای خراب و شکر های ریخته
ج د ا ي ي نیست ای عشق سفرکرده به من چسبان
مهر معلق بوسه های به ارث گذاشته ام
روح توی کارتون دیگر تخته سیاهی نخواهم شد !
زیر ابروی هایت را به شیوه خودت میبوثم !
پرتقال طواف پنج شنبه ها زجر میکشد
برج های خاطره مشترک هام هام نهایت سادگی دوست داشتن هامان شاهد است
روح مشترک کودکی هامان لهجه مشترکی بود بین اسم های بدیع
اصلا شاید مجبور به چمن شوم
در هر حال تو هر کجا که باشی امان از گشادی فاصله ها هم همانجاست
من همچنان آلوچه ام و
بوس به تمام تو بچسبد !
پی نوشت
Aluche man residam ye khorde mikhabam
Bad behet mizangam
نامش همین است چال کرده ای توی گودال افغانستان خواب های کودکی ام
که از خواب میپرد عرق میزند خشخاش های همسایه که هی صفر میگیرد
مس کرمان شود قبر من به تو نور میبارد از جاده ابریشم میشود تا در خانه ما بر نمیگشتی عروج شعله های عقاب و ناخدای زبان مادری ام شک نداشت خطر نکرد
اعتیاد چرخ های اردی بهشت صدا از پاشنه ای های اویزان میامد
خواب عریان مرا زیر پتو میدید مردی توی نرده ها و نرده ها توی هم گیر کردند
ستاره های زندانی نور بالا میزد قصه های جاری توی هر کوچه ای کله داشت
زمان ذکر شد و دیگران معصوم ترند که به کلمات بپاشند مکان نامعلوم نامش همانی بود
چشم های کابل که توی هرات تنگ شد
تو علامت من قطع
زلزله روزهای زالویی ام
تعریق بی انتهای بی نقطگی
و من که به لعنت خدا هم
به شکل ناممکن خودت
که این روزها مرا راه میبرد به خودش برساند پاهایت که میروم همه چیز در من امن و مثل ارتعاش صدای ناموزون پاندولی که روی طناب موهات سلسله گیسوی تو که گسل های زمین رادر اغوش داشت دارم از مردن حرف میزنم زدگی ورای کتاب هات راه میرفت
تعبیه بودن تو از نمای دوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووور
شکلی ناممکن
که دوست داشتن هامان ناپنهان غیرمجاز بود
از لقمه ای که در دهان گره کرد تا گرگی که کبودی اسمان "ب" بسم الله را دزدید
تاریخ زندگی ات هرچه باداباد شروع من سیاه پوستی اپارتاید ناممکن دور و نزدیک
خدا را در پستوی خانه چه باید کرد؟ کرد..../.
من یک نفس چه را حرف میزنم؟
که جاذبه اش لعنتی را از پا در میاورد
چه کسی گفت سیب این شعر مسموم است؟
برده تو بودن سیب زردم میکند زردپوستم میکنی یابو!
دهانه این اسب گشادت کرده ناخدا
گاف میشوم از سر رازهای جهان بالاتر هم
ژنرال دون خوزه ماریوس اتش بس را
وقتی که بسته شد
اعدام کرد
روی خط مقدم سرش رااز بین غروب خورشید خیره کرد
که
جمجمه ام را زیر افتاب داغ بیندازم
استخوان های مظطرب که از پوتین های سرجوخه اعدام بیرون شده
سربازان جوخه اعدام
که مادرت به خون کشیدن مولف را به خاک میداند
انگشت های کشیده اش را
موج ها به خاطر این موضوع و به خاطر هزاران موضوع دیگر
این بار که دور سرش بچرخم
و به خاطر همه اینها کلاه اهنی ام لیوان است
که توش چشمم از جهان اب بخورد
تشنگی ام خاک شود
به درد پای چوبی اسباب بازی ام
بپاشد عروسکم از حیوان عزیزم بجوشد
بک گراند از زوجین تخت های دور از هم
بعد مورچه ها روی نوشته هاام رژه رفتند و گلوبند ساختم
و با روسری ات طناب
اعدامی دوست داشتنی ام
با استخوانهای کشیده ات زار زد و گلوبند ساختم
من چه بیگانه ام
حتی ناخن هام که جلوتر از من راه میرفت خبر دار
گاف میشوم از سر رازهای جهان بالاتر هم
این من مگر چقدر میتواند شکستنی باشد
پاهای انداخته معمارهای ملعونی
هرچندتوی پارک میتواند پیشنهادی هرچیزی از شماره ام برود
مزه جنگ و قحطی گسِ داد
اسلحه ات را که به سنگ قبرت هدیه دادم
تو کبریت بکش موهایم را
سیگارم را هرچه پر از تو
حشیش توپخانه اماده نجات
شلیک کنید
مادر
از سیگار های بیگاری گاف میزند
با هم بودنمان را شمعی روشن نکن
لاف جنوب توی دوش تو
اما ژنرال دون خوزه ماریوس ماجرا من بودم
_ شما؟
به احترام تمام میدان های توپخانه و من بعد از شهریور های بعد از این هم ))